محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

13

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كرد و گفت : اى پسر ، به هر چيزى كه تقصير كنى آسانتر از رفاده ، در آن تقصير مكن ، يعنى طعام دادن حجّاج ، كه شما باشندگان خانهء خداييد و ايشان مهمانان خداىاند و شما حقّ تريد به مهمان داشتن از كسهاى ديگر . و عبد مناف همان رسم نگاه داشت و مهترى مكّه و همه حجاز او را شد و آن همهء عرب . و مهترى او را بيشتر بود كه از آن پدرش قصىّ ، از بهر آنكه قصىّ را خواستهء بسيار نبود و همّتى عظيم داشت و آن خواسته كه مىبود او را كفايت نبود ، و هر سالى به وقت طعام لختى از آن خويش و لختى از آن قريش خواستى . و چون سال به سرآمدى مبلغى وام كرده بودى . و عبد مناف را مال بسيار بود و هر سالى آن طعام از خواستهء خويش كردى و از قريش نخواستى . و بيرون از وقت حجاج نيز شتر كشتى و به درويشان دادى ، و با باد شمال نبرد كردى به سخاوت . و روزى كه باد شمال بزيدى ، او شتر بكشتى و بدادى . و اگر آن باد ده روز مىآمدى ، او آن شتر همى كشتى و با باد شمال نبرد همى كردى . و اندر طعام رفاده رسم پالوده نبود و عبد مناف رسم پالوده بنهاد . و چندان پالوده بكردى از عسل صافى كه همه حجّاج بخوردندى . و عبد مناف را چهار پسر آمد : مهتر ايشان عبد الشّمس بود و ديگر هاشم و سديگر المطَّلب و چهارم نوفل . و عبد مناف هاشم را دوستتر از همه داشتى و او را نام عمرو بود ، و هاشم او را از پس پدر نام كردند . چه رسم ثريد در طعام رفاده او آورد . و چون عبد مناف بمرد ، آن مال او را قسمت كردند و هاشم به جاى پدر بنشاندند ، و او به مرتبه از پدر افزونتر بود هم به مال و هم به هيبت . و اندرميان خلق او را عمرو العلى خواندندى از هيبت او . و همه رسوم مهترى بر پاى همى داشت . و آن رسم ثريد كه هاشم آورد [ مردمان ] را خوش آمد كه رسم چنان بود كه هر مردى را چهار نان و غضاره خوردنى و يك لخت گوشت بدادندى ، و عبد مناف ثريد بيفزود تا نان بيشتر شد ، و او را بدين سبب هاشم نام كردند . لانّه هشم الثريد لهم . او نيز بيرون از اين طعام دادن ، شتر كشتى و به صدقه دادى . و يك سال اندر مكّه قحط افتاد به روزگار هاشم . و هاشم به فلسطين رفت و به